چشمهايت

Share

چشمهايت
هستی را ورق زدم در چشمانت
روزگاری که به تو رفت را حس کردم
با تو قدم زدم در کوچه باغ های شمران
آلبالو چیدم از باغ
زیر سایه کنار جوی نشستم و در اندیشه ای جوانی ات غوطه ور شدم
خنکای نسیم وعطر هندوانه تازه برش خورده را با تو چشیدم
و به سنگ فرش زیر پایت از چشمانت نگاه کردم
با تو عاشق شدم و با تو به اولین روز مدرسه رفتم
خستگی هایت را به من بسپار
من در پینه های دست تو حیات یافته ام
آن هنگام که دستانت جوانی را محک می زد
و آن هنگام که شوق تولدم از نگاهت به سراسر وجودم حیات داد
پدر تنهایت نمی گذارم در این زندان تنهایی
این خیابان ها قدم هایت را می خواهند
خزان خانه بدون حضورت ماندی است
تو را من گوشه رنج هایت رها نمی کنم
من در حسرت بوی نفسهایت
ودر حسرت گرمای صدایت هستم
چین پیشانیت را این بار به من بسپار
خم ابرویت را من به جانم می خرم
———————————
نويسنده:مهتاب بهريان
عكس:محمد توكلي

عکس های بیشتر


نظر بدهید